تاريخ : چهارشنبه یکم شهریور 1391 | 17:55 | نویسنده : امیرحسین

تا ته آهنگو گوش بده کنار تو نرو

تا بگم بت داستان هزار تومنو

هزاری که باید بابتش جون هدیه کنی

هزاری که نباشه باید خون گریه کنی

خون گریه کنی وقتی کرده خستت زمونه

وقتی از خدا میخوای گرسنه بچت نمونه

وقتی زنت تو جوونی داره حس یه پیر زن

وقتیکه از بی پولیه مثل یه بیوه زن

مثل بیوه ای که نداشت قرص اعصاب سر شو

واسه خرید اون قرص فروخت اعضای تنشو

این جمله رو میگم بکن کلیشو مرور

اون زن از سر بیچارگی کلیشو فروخت

و دختر بی خونه ای که دربست پا میده

سر هزاری کثیف، باهرکس خوابیده

و خونواده ای که اونو از قصد نادیده

گرفتنش و اونم خسته س از بس نالیده

اون دختر قربانی مردای کذایی شد

اون دختر بازیچه دستای کسایی شد

که آبروی ایران و از تو ریشه کندن

سر هزاری خون مردم و تو شیشه کردن

بوی هزاری سمتشون بیاد از دم بیهوشن

پاهاش که باشه خداو پیغمبر کیلو چند

اینا  خون مردم و از رو قسم چشیدن

سر هزاری خداهم به قسم کشیدن

داری منو میبینی که از زمونه بیزارم

با وجود خستگی و با زبون بی حالم

قلم برمیدارم مینویسم شبونه بیدارم

و کاغذ خط خطیه از درون بیمارم

بهم تهمت می زنن میگن شرور دیوانم

میگن با این حرفام زیاد دووم نمیارم

ولی مهم نیســـت چون من جوون ایرانم

آره  مهم اینه که من جوون ایرانم

*            *            *

اینا عقده ی درونه که به سبک شعر میشه

عقده ای که در کنار تو درد دل میشه

منم نمیدونم زمونه چی سرم میاره

فقط میدونم یه قدم جلوترم دیواره

چه کسا به راحتی شدن مسئول بخشی

چه کسا یادی کردن از مسعود شصتچی

که وجودشون هنوزم هست کامل آشنا

رئیس سوخت میشه مدیرعامل باشگاه

چه کسا معتادن و توی کابوسشون گیرن

خونه ی غریبه ها رو با ناموسشون میرن

نعشه که شدن خیره پای سریال میشیننو

ارزش ناموسو تو دود تریاک می بینن

اینا نصیحت نیست توهین به پیر ها نباشه

بدون برگ هزاری توی جیب ها نباشه

اون که طلبی داره طلبشم رفع نمیشه

اون که بدهی داره جسدشم دفع نمیشه

خدا خاک پاتم تویی که بزرگترینی

خدا آیا دیدی مردمی که بخور نمیری

میاوردن یه نون حلال کمی به دست

افرادی که بودن تو فولاد غدیر یزد

کوره ترکید و اومد مذاب رو سرشون

داشتن فریاد میزدن که زغال شد تنشون

بگو رسمش اینه بچه ها کز داده باشن

یه گوشه ای فکر پدر جزغاله باشن

بهم می گی حامد انقد به خدا حرف نزن

بهت می گم که بدون به اون خداوند قسم

که این راه یه روز حسابی ندامت میده

تو کشور سر هزاری جنایت میشه

بهم می گی بیخیال تو که درسته راهت

بهت می گم حامدم جزء گرسنه هائه

این فقره که دردش به نوعی دورشه

اونم مثل همه هشتش گرو ئه نهشه



پیچک